احساس تنهایی




... و یادت هست در یک روز پاییزی چه ها کردی

مرا تنهای تنها با دلی غمگین رها کردی و رفتی

گذشتی نرم نرمک از نگاهی مانده در باران

چرا با روح سرگردان من اینگونه تا کردی

...


تمام شعرهایم را برایت یک به یک خواندم 

بگو 
چرا دیوان شعرم را  ماتم سرا کردی

برفتی زیر لب گفتی ، بمان با درد تنهایی

ندانستی غمی شیرین برایم دست و پا کردی

 همین امشب

همین امشب دلم می میرد از احساس تنهایی

چه می داند کسی شاید به مرگم اعتنا کردی